یا سلام!
خب راستش چند وقتی بود که دیگه حس و حال نوشتن رو نداشتم. اگرم گه گاه سوتک رو به روز می کردم به زور بود!
بهش گفتم دلم می خواد سوتک رو رسما بی خیال شم... بحثمون شد! می گفت حقه این کارو نداری!
فرداش پسووردمو عوض کرده بود! نذاشت زودتر از این آپش کنم وگرنه یحتمل دیروز می گفتم که دیگه سوتک برام مرده!
دعام کنید... و حلال!
تهنوشت: یکی می گفت کاری نکن که هیچ وقت راه برگشت نداشته باشی، اگه روزی روزگاری دوباره حس و حالشو داشتم شاید برگشتم!
...
خب. راستیاتش ما اینجا رو خیلی دوست داریم و ....
نه ایجوری خوب نیست. بذارید راحت بگم. چند وقتیه که به نویسنده اینجا هی گفتیم و گفتیم که بنویس و اگه ننویسی مجبور میشیم خودمون بنویسیم ها !!!
خب بازم انقده سرش شلوخ و پلوخ بود که مجبور شدم امروز ...
اوهوم. افتاد؟؟ بله. مجبور شدم آخر الامری ایشون رو هک کنم و خودم بیام بنویسم. چقده هم سختش بود و من الان خستمه. . .
آهان !!! اسمم ؟؟؟ فکر کنم، خودتون باید حدستون بزنین. آخه کدوم هکری تا حالا اومده خودش رو معرفی کنه : دی
خب یا علی..
یا سلام!
دلم میخواد بگم حالم از این فضا...
تو دنیای واقعیش، میشینه رو به روت... زل می زنه تو چشمات و یاز حرفتو نمیفهمه... و باز نمیدونی چقدر میتونی بهش دلخوش کنی... و باز نمیدونی چقدر دروغ ازش تحویل میگیری... و باز هیچی نمیدونی...
اینجا که...
دلم میخواد بگم حالم از این فضا...
یا سلام!
وااااااااااااااااااااااااای! چه سوت و کوریه وبلاگستان!
آدم میاد اینجا افسردگی مزمن میگیره!
فکر نمی کردم دنیای مجازی هم تعطیلات حالیش بشه!!!
یکی از وبلاگا قشنگ نوشته بود:
و تو چه دانی که چه غمگین و تنهاست نیمه شبهایی که حتی گوگل ریدر هم هیچ unread itemای ندارد...
غیر از جملهبندی رمانتیکش!! راست میگفتا!!!
یا سلام!
قرار است وبلاگ را نقد کنم، آن هم بیرحمانه. خدا به خیر کند.
خودم را در جایگاه خوانندهای میگذارم که برای اولین بار است وبلاگ سوتک را باز میکند. اولین موردی که نظرم را جلب میکند، قسمت «دربارهی من» است. انتظار متن بهتری برای درج در این قسمت وبلاگ دارم. اگر اشتباه نکنم شعری است از دکتر علی شریعتی که انصافا شعر زیبایی هم هست؛ اما من انتظار دارم در این قسمت با معرفینامه و فعالیتهای نویسنده آشنا بشوم تا بتوانم ارتباط لازم را با نوشتههایش برقرار کنم.
همچنان با نگاه خریدارانهای در حال برانداز کردن وبلاگ هستم. آخرین پست وبلاگ گویای یکساله شدن اینجاست، البته در سمت چپ صفحه متوجه میشوم که 90 یادداشت از ابتدا تا کنون در وبلاگ قرار داده شده است. با یک حساب سرانگشتی میشود هر 4 روز، یک پست. در عرصهی وبلاگ نویسی آمار خوبی به شمار میرود. البته باید دید که آیا فواصل زمانی نوشته شدن یادداشتها نیز منظم بوده است یا نه که ده یادداشت اخیر (به جز یک یادداشت که تاخیر 11 روزه دارد) گویای صحت بر این نکته است.
لینکهای روزانهی وبلاگ را که میبینم کلا از قید خرید وبلاگ صرفنظر میکنم. کل لینکهای روزانهی وبلاگ به عدد 5 میرسد که آن هم ماههاست عوض نشده است. کاش بالایش نوشته میشد لینکهای سه ماهه!
اینهایی که میگویم تازه نگاهی گذرا به وبلاگ است، تازه باید منتظر نگاه متخصصانه! و فوق کارشناسانه هم باشید. به ادامهی نقد گذرا توجه بفرمایید.
جالب نبودن عناوینی که برای آرشیو موضوعی وبلاگ انتخاب شده است نیز اساسی روی اعصاب آدم رژه میرود. شما از این عناوین چه چیزی دستگیرتان می شود؟ آیا اگر بخواهید یادداشتی که قبلا در این وبلاگ خواندهاید را در آرشیو موضوعی پیدا کنید، قادر به این کار خواهید بود؟ بعید میدانم!
پرت و پلاهای یه ذهن آشفته [27]
دردسرای یه تصمیم [5]
شب نوشته ها [5]
دل نوشته ها [20]
تراوشات دیگران!! [13]
دنیای بی سر و ته [5]
دنیای وارونه [11]
نکتهی دیگری که اساساً خود نیاز به چندین علامت تعجب دارد، کاربرد عجیب و غریب علامت تعجب (چند علامت تعجب پشت سر هم !!!!) در یادداشتها میباشد. استفادهی فراوان از علامت تعجب، آنهم با سبک و سیاقی که به جز در مطبوعات (برای نشاندادن گافهای مصاحبه، یادداشت، جوابیه و ...) در هیچ نوشتهای معمول نیست، در این وبلاگ زیاد به چشم میخورد.
برای دیدن نظرات وبلاگ به صورت تصادفی بخش نظرات یکی از یادداشتهای وبلاگ را باز میکنم. نظرات دیگران چنگی به دل نمیزند که انشاالله در بخش نقد تخصصی مفصلتر به آن میپردازم، اما انصافاًً پاسخهای نویسندهی وبلاگ هم رغبتی برای کامنت گذاشتن در خواننده ایجاد نمیکند.
پاسخهای نویسنده وبلاگ را به نظرات یادداشت برای دلم یا قلمم؟! ملاحظه بفرمایید. البته اینکه چرا پاسخ به نظرات هم گزینشی صورت گرفته، در نوع خود جالب توجه است.
پاسخ مدیر وبلاگ ( سهشنبه 6/9/1386 - 2:20 ص ) : یا سلام!... و علیکم السلام!...
پاسخ مدیر وبلاگ ( یکشنبه 4/9/1386 - 6:24 ع ) : یا سلام!... و علیکم السلام!... من پیشرفتی که دل ازش جا بمونه رو دوست ندارم!... زیاد دل خوشی از عقلی که مقابل دل در میاد، ندارم!!!
پاسخ مدیر وبلاگ ( یکشنبه 4/9/1386 - 6:21 ع ) : یا سلام!... گاهی؟!...
پاسخ مدیر وبلاگ ( یکشنبه 4/9/1386 - 6:21 ع ) : یا سلام!... و علیکم السلام!
پاسخ مدیر وبلاگ ( یکشنبه 4/9/1386 - 6:20 ع ) : یا سلام!... و علیکم السلام!... نمی دونم!!!
لازم به ذکر است این یادداشت 8 پیام عمومی و 3 پیام خصوصی داشته است. ضمنا بار دیگر تکرار میکنم که این نقد تنها برای یک یادداشت تصادفی این وبلاگ بوده و ممکن است در کل وبلاگ صادق نباشد.
فکر میکنم تا همین جا برای بخش اول نقد یا همان نقد خریدارانه! کافی باشد. انشاالله در فرصتهای بعدی منتظر نقد و همچنین بررسی دقیق این وبلاگ باشید. (این یادداشت تقریبا فقط نقد بود، اما نقاط قوت بسیاری نیز در این وبلاگ موجود است که به آن پرداخته خواهد شد)
امیداوریم نویسنده و خوانندگان وبلاگ نیز نظراتشان را راجع به نقد اولیه وبلاگ اعلام فرمایند.
یا سلام!

وااااااااااااااااای!
باز شروع شد!
معلوم نیست این اکسپلورر داغون ما چش شده که یه دفعه گیرش می گیره و به صورت کاملا خودمختار شروع می کنه به اضافه کاری! و در این مواقع تنها کاری که از من بر میاد اینه که خیره بشم به مانیتورو صبر کنم ببینم کی خسته می شه!!
دیگه عادت کرده م... سی و هفت هشت تا صفحه بیشتر باز نمی کنه... نهایتا چهل تا!
و بعد نوبت منه که دونه دونه صفحه ها رو ببندم... شمارش معکوس!... البته اگه کامل قاطی نکرده باشه!
و هربار وقتی در این شرایط خیره می شم به مانیتور... هجوم تکنولوژی رو احساس می کنم... این خودمختاری... این سرعت بالا... این انفعال من...
می دونم هیچ ربطی نداره! ولی خب چی کار کنم؟!... حس می کنم تکنولوژی داره از در و دیوار زندگیمون بالا می ره و ما هیچ کاری نمی تونیم بکنیم!... جنگی نابرابر...
و باز حالم گرفته می شه!!!... (خیلی جلوی خودم رو گرفتم تا تونستم به جای بد می شه بنویسم گرفته می شه!)
....................................................................................
چند وقتیه ناجور حس می کنم نصیحت خونم افتاده پایین، شدیدا به پند و اندرز دوستانه محتاجیم!
دریغ نفرمایید!(البت اگه یه جوریه! تیک خصوصی رو بزنید بدمون نمیاد!!!!)
دعا یادتون نره!

یا سلام! نگرش آرمانی ما کشک بود!! گذشت عصر حجر... ابراز وجود وبلاگی!! اولین خواننده یادداشت!! نیش اکشرا مهتادیم،تو باژیم عینهو مفادفروشا شنتا دیگه رو هم باید آلوده ی باژی کنیم!! |
یا سلام!
شوتک هشتم یک مشافر!( شماها الان باید دشته ژمعی بگین:شلام شوتک!)... به خاطر شه چارتا شفری که پیش اومد تونشتم ژاهرا چن روژی پاک باشم... پاک پاک... اما فکرش اژ شرم بیرون نمی رف!... اما الان تشمیم دارم ترک کنم!دوش دارم منم باژ پاک شم... پاک پاک...!!
...
خب آخه من که مقشر نیشتم ... منقل... ببخشین!... شیشتم که تو اتاقت باشه و دم دشت... اون چراغ مانیتور وموش هم روشن... ناخواشته دشتت رو میبره رو دکمه پاور... باور کنین من اشلا اهل این حرفا نبودم...
تقشیر رفیق ناباب بود و مواد خوب... هرچن تاژگیا موادشم دیگه خوب نیش هی دیش کانکتمون می کنه...
اولش اژ روی کنژکاوی شروع شد... فکرشم نمی کردم کارم به این ژاها بکشه... اژ هفته ای یکی دوبار... چک کردن ایمیل... بعد بیشتر شد... دیگه ایمیل جواب نیمیداد... کارمون کیشید به وبلاگ... اولا فقط می خوندم... کم کم دشتمون به کیبردم باژ شد... بعد یه وبلاگم دیگه جواب نداد... وبلاگا چن تا شد... کفاف نیمیداد... یه کمم رفتم شراغ چت... البت خوش بختانه تا حالا گرفتار چت نشده م یعنی شعی خودمو کردم کنترلش کنم... هرچن این مشنژر بد چیژیه... وقتایی که همه چراغا خاموشه آدم حش می کنه پای بشاط تنهاش... حال آدم میره تو قوطی...
اولاش باور نیمی کردم منم معتاد شده م... آخه هنوژ شین و شینم جابه جا نشده بود... اما الان... دیگه حرف ژدنمم تابلو شده...
شاید مژبور شدم روژا خودمو ببندم به تخت... شاید جواب داد...
طناب دارین؟!
.........................................................................................
1.فکر نکنین سرم خورده به سنگا... نه بابا! جو گیری بعد از دیدن قبض تلفنه... اگه ای دی اس الش کنم ... فکر نکنم دیگه نیازی به طناب باشه!!!
2. الکی دلتونو خوش نکنین سوتک هم چنان پابرجاست... به این راحتیام شرش کم نمی شه!!
دعا یادتون نره!